تبليغاتX
masoud



نویسنده : masoud ; ساعت 4:52 روز شنبه هفدهم دی 1390

دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!

MN




دسته بندی :عاشقی

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 4:46 روز شنبه هفدهم دی 1390

بی قرار توام و دلتنگ تو

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو

فاصله هاست...

"عشقم تولدت مبارک"




دسته بندی :عاشقی

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 22:46 روز سه شنبه بیست و دوم آذر 1390

فاحشه

خوش بحالت فاحشه

از همان اول ميداني از تو چه ميخواهند...

خوش بحالت که کسي تو... را با حرف هاي عاشقانه خام نميکند...

خوش بحالت که از همان اول ميداني ادم هاي کنارتو موقتي هستند

و با طلوع خورشيدي ترکت ميکنند...

خوش بحالت که هيچ وقت انتظارشانه را نميکشي

و ميداني شايد براي شب ديگرشانه

فاحشه ي ديگري را در اغوش داشته باشند....

من فاحشه نبودم

هيچ کدام از اين ها را هم نميدانستم

شايد براي همينه است

که حالا معشوق من هم در اغوش تو ميخوابد.

 




دسته بندی :عاشقی

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 4:36 روز یکشنبه دوم خرداد 1389

نگاه آخر

وقتي ميرفت چشاش ميگفت:نگاش نگاهه آخره

زندگيم تموم شده اين واسه من يه باوره

وقتي ميرفت بغض نگاهش در چشماش تركيد

غمش غم جدايي بود حسرت چشماما نديد

وقتي مي رفت قصر ناباوريام زمزمه شد توي دلم

تموم خط سرنوشت بهم ميگفت:منم برم

وقتي ميرفت صداش زدم تا كي بايد گريه كنم

تا كي بايد تنها باشم اشك به چشمام هديه كنم

آروم و بي بهونه گفت:تا وقتي من بهونتم گريه نكن

تا وقتي عشق خونتم اشك به چشام هديه كنم

وقتي كه رفت يه قاب عكس توي اطاق بي كسيم بهونه شد

اين دل عاشقم بي اون تا به عبد ديوونه شد





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 22:26 روز شنبه یکم خرداد 1389

زنگ تلفن به صدا در آمد. مرد گوشی را برداشت و صدای گریه ی زن را شنید.

مرد بلند بلند خندید و گفت:چی شده چرا گریه می کنی؟

زن با بغض گفت:اتفاق ناگواری افتاده!!

مرد پرسید:چه اتفاقی؟

زن به هق هق افتاد و گفت:مرا با مرد دیگری نامزد کرده اند!!

مرد جا خورد و لحظه ای سکوت کرد و گفت :اینکه اتفاق ناگوار نیست!!

زن گفت :آخه ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم!

مرد پرسید:حالا خودت از این وصلت راضی هستی؟

زن جواب داد:اگر دلخور نشوی بله!!

مرد گفت:امیدوارم خوشبخت شوی!

زن پرسید:اصلا" ناراحت نشدی؟

مرد جواب داد:از اینکه خوشحال هستی خوشحالم!

زن گفت:خیلی ممنونم.همین انتظار را از تو داشتم!!

زن گوشی را گذاشت و غش غش خندید!!!

مرد هم گوشی را گذاشت و به تلخی گریست!!!




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 12:54 روز جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389

 انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو
...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 15:56 روز پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389

مرگ من روزی فرا خواهد رسید :

در شبی سرد و تاریک و بی نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی ازفریاد و شور

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک می خواند مرا هردم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم  نیمه شب

گل به روی گور غمنا کم نهند

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هرچه برجا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق های دور وپنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روز ها وهفته ها و ما هها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامن گیر خاک !

بی تو، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام من را باران باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام ننگ۰




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 12:18 روز شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389

امروز دلم گرفته از خیلی ها از خیلی چیزا..از ادم هایی که حاضری جونتم واسشون بدی ولی باهات بد رفتار می کنن از کسایی که سعی می کنی درکشون کنی ولی باز محکوم می شی..از کسایی که ازشون انتظار یه احترام خاص متفاوت با بقیه داری ولی یه چیز دیگه می بینی یه رفتارایی که قلبتو می سوزونه و دلتو می شکنه...
اخ بعضی وقتا چقدر حسرت وقت و احساسی رو که به پاشون گذاشتمو می خورم...چقدر چیزای با ارزشی که داشتمو از دست دادم...
خودشون وقتی بخوانت تو خوش حال می شی با ذوق به خواستشون عمل می کنی براشون نهایت احترامو قائلی با خودت می گی این دفعه با دفعه های دیگه فرق داره..ولی بعدش که به خودت میای می بینی نه باز اصل قضیه همونیه که بود و  فقط ظاهرش عوض شده..باز قراره اذیت شی باز قراره دلتو بشکونن باز قراره بهت شوک وارد کنن و بازیت بدن (حتی اگه عمدی نباشه)

(امیدوارم یه روزی خدا تو دلم بندازه که ببخشمشون و یادم بره با زندگیم چکار کردن..هر چند حتما حکمتی در کاره که از همین رفتارا می شه حکمتشو حدس زد)

واقعا دیگه خسته شدم...هرچقدرم پای علاقه وسط باشه ولی احترام متقابل و براورده نکردن نیازهای متقابل قابل چشم پوشی نیست..

امیدوارم این احساس بد امروز تموم شه و زودتر به زندگی عادی و شاد یه هفته قبلم برگردم..دلم ارامش می خواد حتی اگه با غم کهنه باشه





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 16:13 روز جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389

....سلام....


سال نو مبارک...

سالی که وقتی هشت به نه تبدیل شد نشون داد ما با صبرمون یک سال رو پشت سر گذاشتیم...سالی با سختی...سالی با ...

اول حکومت دهنم رو بست با فیلتر کردنم...حالا خانواده...می گن حرف س ی ا س ی نزن....

دیگه چی بگم...از غمم تو این جا نگم از چی بگم خداییش؟؟؟//

اومده بودم خودم روخالی کنم....اما نمیشه....همیشه نمیشه راحت زندگی کرد...همیشه باید سختی بکشی...چه روحی چه جسنا"..آزادیت مرگه!

به خدا بهم ثابت شده...

من میرم....

دیگه نمیتونم وب نویسی رو به طور شخصی ادامه بدم..اگه می خواین می تونین خوشحالی و امیدم رو تو وب من و شاهین ببینید..اما سارای خشن...که میخواست همه رو از جلو پاش برداره دیگه نیست...

همتون رو دوست دارم...وب همه عالی بود...دوستای قدیدمی هم که که ازشون دعوت میکنم اونجا بیان...

ما دیگه ساکمون رو جمع کنیم و بریم!

با اجازه




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 15:48 روز جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389

سلام

حال و روز خوشی ندارم

حال و حوصله ی آپ کردن و اومدن و سر زدن ندارم

داغونم

اومدم بهتون بگم محتاج دعام

اگه خدا کمکم نکنه شاید کارم به جاهای باریک بکشه

دعا یادتون نره

باید اسم وبلاگمو عوض کنم بذارم عشق پر پر شده




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 15:47 روز جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
********************



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 17:17 روز چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389

ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی
آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم
آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 0:38 روز دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389

دیگر عشق را در چشمانش نمی بینم.عاشق چشمهایش بودم

اما به روی من بست آنهارا.تشنه محبتش بودم درک نکرد.تشنه

لالایی شب های بی ستاره اش بودم درک نکرد.میروم در فراسوی

جاده های ناامیدی تا حس کنم صدای دلنشین عشقو.تا باورم

شود زیبایی گل نرگسو.تا پیدا کنم راه امید رو در انتهای کوچه های

بن بست تنهایی.آری تنهایی.تنهایم مانند مرغی که در قفس 

عشق تنها باشد.ناامیدم مانند پرستویی که دیگر امیدی به زنده

 ماندن در شب سرد زمستانی ندارد.تو را که داشتم حس

 می کردم همه چیز دارم.حسم دروغ نبود.تو همه کسم بودی.

تارو پود وجودم بودی.چشمهایت را روی من نبند.لبخندت را از من

دریغ نکن.منم شاپرک عاشقت.عشقت را از من پنهان نکن.

تا بتوانم ذره ذره احساسم را بیان کنم.تا بتوانم بگویم دوستت

دارم.             آری دوستت دارم عشقم




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 1:39 روز جمعه دهم اردیبهشت 1389

زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و اقسردن نيست
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
زندگي جنبش جاري شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جايي كه خدا مي داند.

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

عطر و  برگ و  گل و  خار،

همه همسایه دیوار به دیوار همند.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 1:31 روز جمعه دهم اردیبهشت 1389

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

 و برای خاطر نخستین گلها

 تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم

 تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : masoud ; ساعت 0:31 روز چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388

مطلب زیر نهایت عشق رو میرسونه... خودتون بخونین:

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی




دسته بندی :

لینک مطلب



سیستم افزایش بازدید لینک سنتر